تبليغاتX
Only for Love of children
این وب سایت سرچشمه ی یک عشق کودکی و بی دلیل است
 خیال تو

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه

 همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام

 دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام

پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم

 منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

 منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره

بعضی وقت ها که میای سر روی شونم می زاری

 تموم غصه ها رو از دل من بر می داری

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

 وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

 

بوسه ی باد خزونی با هزار نا مهربونی

 زیر گوش برگ تنها می گه طعمه ی خزونی

برگ سبز و تر و تازه رنگ سبزشو می بازه

 غرق بو سه های باد و وحشت روزهای تازه

می کنه دل از درخت و می شه آواره ی کوچه

 کوچه ای که یادگار روزهای رفته و پوچه

می شینه گوشه ی کوچه چشم به آسمون می دوزه

 می کنه یاد گذشته دلش از غصه می سوزه

یاد باد یاد گذشته شاد باد                   این دل زرد و تهی در حسرت دیدار باد

یاد روزهایی که کوچه زیر سایه ی تنم بود

 مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود

سهم من از بوسه ی باد چی بگم ای داد و بیداد

 همه زردی و تباهی مردن و رفتن از یاد

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در پنجشنبه 28 دی1385  |
 یاد تو

من اگه هنوز می خونم واسه خاطر دل توست

 شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم واست از بهار می خونم

 تورو تنها نمی زارم گرچه تنها جا می مونم

اگه تو شب های سردت با خودت تنها می شینی

 من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد

 من برات می خونم ای گل نوبهار رو نبر از یاد

همه دل خوشیم به اینه که تو یادت موندگارم

 گرچه عمریه تو این دشت یه خزون بی بهارم

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

 بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

 غیر تو که دوری از من دل به هیچکسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

 وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت می شه از حادثه رد شد

 می شه تو آتیش عشقت گر گرفتن رو بلد شد

اگه دوری اگه نیستی نفس من یاد من باش

 تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 23 دی1385  |
 تورا من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

 چه بگویم که غم از دل برود، چون تو بیایی

گاه و بیگاه و به مناسبت های مختلف، با خودم فکر می کنم که در مورد بسیاری از مسائل و مشکلات کار برایتان صحبت کنم و موضوع را با شما در میان بگذارم. اما تا به شما و سلام شما می رسم، همه چیز را فراموش می کنم و فقط به "عشق" می اندیشم... عشقی که شما در دل ما کاشتید و باورش کردید.

سلام بر شما که زندگی برایتان یک دنیا معنا و مفهوم دارد و سرشار از همه چیزهای خوب، مهم و با ارزش است. برای آدمی که هیچ چیز برایش مهم نیست، زندگی هم بیهوده است. اما برای انسان با ذوق و زیبایی شناس، همه چیزها خوب، مهم و با ارزشند. به تعبیر دیگر مهم و با ارزش بودن هر موضوعی یا بر عس مهم نبودن و با ارزش نبودن هر چیز، ساخته و پرداخته ذهن و دل ماست که از تصورات و ادراکات ما نشات می گیرند.

خیلی از آدم ها وقتی که به طلوع و غروب خورشید یا به زیبایی شب های مهتابی نگاه می کنند یا کنار ساحل دریا روی ماسه ها قدم می زنند یا نسیم ملایم می وزد و صورتشان را نوازش می دهد، روحشان تازه می شود و احساس نشاط و طراوت در چهره شان موج می زند و با عشق به زندگی نگاه می کنند.

قدر لحظات ناب زندگی را بدانیم و از ثانیه هایش نهایت بهره را ببریم.

مطمئن باشید جایی که می توانید در آن رشد کنید، همان جایگاهی است که در آن قرار دارید و بهترین زمان برای رشد همین امروز است، نه فردا.

رویای موفقیت و سربلندی را همیشه در ذهنتان بپرورانید و تصویر کامل و زیبایی از زندگی خود بسازید.

می گویند انسان، با رویا و تخیل خودش زندگی می کند و آینده خویش را می سازد و اگر خدای ناکرده تخیل و رویاهایش را از دست بدهد، در واقع همه چیز خودش را از دست داده... یعنی آینده اش را با سردرگمی مواجه ساخته است.

ما یک زندگی خوب و سالم را چگونه ارزیابی می کنیم؟ در عالم رویا و تخیل، آرزو می کنیم زندگی آرام و زیبایی داشته باشیم، محیط زیست ما پاک، سبز و آرام بخش باشد.

آسمان شهرها و روستاهایمان آبی، دوستان و اطرافیان ما شاد و سلامت باشند و عشق در بستر زندگی ما، چون رودی آرام و روان جاری باشد(زمانی که دیگر مطمئن باشی سمیرا رو داری)

انسان واقع بین و عمل گرا با خلاقیت و توانایی هایش می تواند، ذهنیت را به واقعیت بدل کند. ما همیشه دنبال الگوهای رفاری خوب هستیم و در حال دور شدن از الگوهای نا مناسب ... در یک کلام در فکر تغییر و تحول در جهت مثبت.

این تغییر و تحول چگونه و در چه زمانی حاصل خواهد شد؟ وقتی که ما تغییر کنیم و متحول شویم، آن وقت زندگی هم در جهت مثبت آن متحول می شود.

ما کی تغییر می کنیم؟ زمانی که فکر، اندیشه و نگرشمان را عوض کنیم. جور دیگری فکر کنیم و ببینیم و بیندیشیم.

البته هر تغییر و تحولی هم به آسانی به دست نمی آید و جالب است بدانیم که انسان هر وقت تصمیم به تغییر می گیرد، ممکن است با مقاومت روبه رو شود، اما در تعامل با روزگار، آرام آرام همه چیز به نفع انسان تغییر پیدا خواهد کرد.

غنچه از خواب پرید

                      و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

                                                         و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

                 گل چه زیبا شده بود

                                دست بی رحمی آمد نزدیک 

 گل سراسیمه ز وحشت افسرد

                                                                    لیک آن خار در آن دست خلید

                                                                                              و گل از مرگ رهید

صبح فردا رسید 

 خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام....

وقتی انسان با عشق و دوستی آشنا شد و انس گرفت، هیچ دشمنی نخواهد داشت.. همه از دوستانند و دوستش می دارند.

دروازه های چشم و گوشمان را به روی هر زشتی و پلشتی و در یک کلام به روی شیطان ببندیم تا درهای نور و دروازه های آسمان به رویمان گشوده شود.

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 16 دی1385  |
 گفتگویی با خدا در خواب

پیامی پر از امید برای همه

گفتگو با خدا

خواب دیدم

در خواب گفتگویی با خدا داشتم

خدا گفت:

پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم: اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد،

وقت من ابدی است.

چه سوالاتی در ذهن داری، که می خواهی از من بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد ....

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

و بعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده

زمان حال فراموش شان می شود.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند نه در حال.

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد

و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

بعد پرسیدم ...

به عنوان خالق انسان ها، می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد،

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

اما می توان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد،

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم

 زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم، ایجاد کنیم

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

با بخشیدن، بخشش یاد بگیرند.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقآ دوست دارند

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

و یاد بگیرند که من اینجا هستم.

همیشه.

http://i18.tinypic.com/2wnmz4j.jpg

http://i14.tinypic.com/33zb32x.jpg

این هم دوتا عکس از خودم ... چرا خدا اینقدر زشت منو آفرید؟؟

واسه ی دیدن عکس روی دوتا سایت کلیک کنید ...

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در دوشنبه 27 آذر1385  |
 بی عشق هرگز

 

گفتند حریفان همه رفتند و تو موندی         یک عمر برای عاشقان ، واستادی خوندی

گفتند که هر لحظه دم از عشق زدی تو  

  خوب کوچه و پس کوچه ی عشق رو بلدی تو

استاد سخن گفت که بی عشق هرگز

              دبیر انجمن گفت که بی عشق هرگز

 با دیدن شمع و رقص آتش

 پروانه به من گفت که بی عشق هرگز

گفتم واسه من عشق خود آب حیاته                      این عاشقیه که آخرین راه نجاته

همه دل خوشی من توی این غریم آباد                    پیدا کردن دوست میون حضراته

استاد سخن گفت که بی عشق هرگز

                   دبیر انجمن گفت که بی عشق هرگز

 با دیدن شمع و رقص آتش

 پروانه به من گفت که بی عشق هرگز

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حاشا مکن عشق تو از چشم تو پیداست        چشمان تو لبریز از عشق و تمناست

این لحظه ها شاید دگر هرگز نیاید                       عمر من دیوانه تا فردا نپاید

آیینه ی چشمان تو می گوید از عشق              روی لب شیرین تو اما و شاید

من تک درخت صحرای دورم                         خورشید من محتاج نور است

تو می توانی تا مثل باران بر من بباری عشق من تا من بمانم

همچون پرستو تو ای مسافر در سایه ی عشقم بمان من سایبانم

تن خسته ی لبریز خواهش در حسرت دست نوازش

یا زندگی بر من ببخشان یا ریشه ام سوزان به آتش

من عاشقم عاشق ترینم عاشقترین مرد زمینم

در چشم من خود را ببین حرفی بزن ای نازنین ای اولین ای آخرینم

آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمانم تا برای تو بمیرم مهربان من

 آمدم ای نازنینم تا به جبران گذشته سر ز پایت بر نگیرم هم زبان من

آمدم تا آنکه باشم تکیه گاه خستگی ها ای گل نیلوفر من

 تا سحر گاهان بپیچد عطر گرم بازوانت در حریم بستر من مهربان من

در دو چشم من نگاه کن          تو منو از من جدا کن           با محبت آشنا کن

 درک آن افسانه ها کن           مهربانی را صدا کن         بی تو و من را رها کن نازنینم

 تو منو از نو بنا کن

بر دو چشمان تو سوگند در تمام ملک هستی

 اولین عشقم تو بودی آخرین عشقم تو هستی

سر زدی همچون ستاره در شب تنهایی من

 همچون باران بهاری تن کشیدی روزگاری در حریم شوره زاری

در قلب سردم زد جوانه گل های خودروی ترانه

 شیرین ترین افسانه ها پر شد زما در خانه ها قصه های عاشقانه

می ماند از ما این ترانه بر روی لب ها جاودانه

 در قحطیه عشق و وفا از عشق ما باشد نشانه بعد از ما در این زمانه

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در چهارشنبه 1 آذر1385  |
 آرزوها

هرچی که بخوای بهت میدم ولیفقط عشقت رو از من نگیر...رویا

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

آرزوهامو نگیر هرچی بخوای بهت می دم          تو ردیگه نگو بمیر زندگیمو بهت می دم

چشم هامو فقط بیا یه بار دیگه نگاه بکن                 تو دیگه نگو برو یه بار دیگه صدام بکن

این دل رو آتیش نزن تو این دلم جهنمه                 اگه توبری دلم توش پر از غصه و غمه

آرزوهامو نگیر این دل رو دیوونه نکن               این دلم اسیر و خراب و ویرونش نکن

چشم هامو نگیر دیگه زندگیمو بهت می دم  

       باشه هر چی تو بگی فدای اون ناز و ادات

این دل رو آتیش نزن تو این دلم جهنمه           آخ اگه بری دلم توش پر از غصه و غمه

آرزوهامو نگیر این دل رو دیوونه نکن                این دلم اسیر و خراب و ویرونش نکن

چشم هامو نگیر دیگه زندگیمو بهت می دم    

 باشه هر چی تو بگی فدای اون ناز و ادات

قلبمو بهت میدم بفهمی که دوستت دارم 

 بگو که دوستت دارم هرچی بخوای بهت می دم

 

 

ورد زبون همه اینه که صدای من نفرتیه                    اما واسه تو عزیز دل سرآمد عاشقیه

می خوام بگم دوستت دارم اما نگو برو بی خیال

 تو هی میگی ولم بکن بی خیال این عشق مهال

هر چی بگی برای تو همون می شم ای نازنین

 می شم مثل یه مرغکی تو دست تو باز هم اسیر

تویی تمام زندگیم برات می میرم نازنین

توی تموم خاطره هام هر روز کنارت می شینم من

 به یاد تو به یاد عشقم می شینم با کلی غربت

تورو می شونم من هر روز کنارم به خیال خودم میگم من تورو دارم

 ولی اینو می دونم نیستی تو پیشم می خوای به تو بگم من دو راه دارم

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شاخه گلی شکسته تو دست تو اسیرم        اگه نیای تو پیشم یه وقت دیدی می میرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم                             محتاج یک نگاتو رد بکنی می میرم

دست و پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو  

 نفس نفس هول می کنم وقتی صدام می کنی تو

تو بهترین خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام

 اشک تو حک شده برام اسم تو حک شده برام

پیغام دادی بسوزم ، دارم می سوزم ، خدای من ، کجایی

اشک چشمامو دیدی بگو به چی رسیدی   

      خستم ز بی قراری مردم از چشم انتظاری

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم                     محتاج یک نگاتو رد بکنی می میرم

دست و پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو

 نفس نفس هول می کنم وقتی صدام می کنی تو

تو بهترین خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام

 اشک تو حک شده برام اسم تو حک شده برام

می دونی که دوستت دارم واسه اینه که دل می سوزونی تو

 گفتم بهت دوستت دارم اما حالا من پشیمونم

میخوای بری؟؟ برو به درک ، برو به درک ، برو به درک ، برو به درک

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 27 آبان1385  |
 من همینم اگه زشتم اگه خشگل اگه سختم اگه مشکل

 ... میبینید من هر چی داشتم رو به پای عشق رویایی باختم ...

.......................................................................................................................................

من همه دار و ندارم همه گل های بهارم دل پاک و بی قرارم

 همه رو همه رو به نگاه چشم زیبای تو می بخشم یار

من همه هفت آسمان را همه پیدا و نهان را هم زمین و هم زمان را

 همه رو همه رو به تبسم های شیرین لبت می بازم

همه را می بخشم همه رو می بازم

 من برایت قصه ها می سازم

 من به سوی عشق تو می تازم

من تمام عاشقان را همه ی دل خستگان را خوشه ی ستارگان را

 همه رو همه رو به شب یلدای گیسوی تو می خوانم یار

معنی سرخ غروب و همه گفته های خوب و هرم شب های جنوب رو

 همه رو همه رو به طلوع روشنه صبح تو می بخشم یار

من همه دست های پاک و همه اعتبار خاک و ظهر و سینه ی هلاک رو

همه رو همه رو به وجود سبز و پر بار تو می بازم یار

همه را می بخشم همه رو می بازم

 من برایت قصه ها می سازم

من به سوی عشق تو می تازم

ستاره ی امیدم از تو به خو رسیدم             تمام زندگی رو تو چشم های تو دیدم

یادم نمیره هرگز لحظه ی خوب دیدار             وقتی که عاشقونه به تو شدم گرفتار

اگر چه از تو دورم تویی عزیزترینم                   عاشقترم ز دیروز تا زنده ام همینم

شب که ستاره ها عروسی دارن                            جای ستاره ی منو تو خالیست

من می رسم یه روز به تو دوباره                           ستاره های ما ز هم جدا نیست

تورو چون سایه پا به پا میبرم تورو با خود به قصه ها میبرم

تورو ای نازنین من عاقبت تا به جشن ستاره ها میبرم

شب که ستاره ها عروسی دارن                   جای ستاره ی منو تو خالیست

من می رسم یه روز به تو دوباره                     ستاره های ما ز هم جدا نیست

..........................................

طراوت و تازگی تو نم نمه بارون نداره

گرمیه دست های تورو خورشید تابون نداره

وقتی میای پر می کنی لحظه رو از بوی بهار

وقتی میری غصه هامو ابر بهارون نداره

امان از اون چشم سیاه  که مست و هیرونم کرد

 شیشه ی عمرم رو گرفت شکست و ویرونم کرد

می گم دلم اسیرته میگی که درمون نداره

آخه ولی امید من بهشت که زندون نداره

وقتی میای پر میکنی لحظه یو از بوی بهار

وقتی میری غصه هامو ابر بهارون نداره

می گم بهار رو دوست دارم بنفشه هارو دوست دارم

 بدون تو بهار من بوی بهارون نداره

امان از اون چشم سیاه که مست و حیرونم کرد

شیشه ی عمرم رو گرفت شکست و ویرونم کرد

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در جمعه 5 آبان1385  |
 عشق یعنی هیچ

 

عشق یعنی دل رو به دست تو سپردن عشق یعنی غصه ی دنیا رو نخوردن

عشق یعنی تو باغ اون چشم قشنگت دل رو تا چشمه سار مهربونی بردن

قاصدک آرزوهای من تویی تو عشق پر از مهر و وفای من تویی تو

بیا تا با همدیگه زندگی رو آغاز کنیم دو تا کبوتر بشیم و رو ابر ها پرواز کنیم

عشق تو توی قلبمه اسم تو روی لبهام خاطره ای بهتر از این تو دنیا من نمیخوام

 

...................................                                                                    ................................... 

با من بمون ای عشق من بی تو نمیشه زندگی

 آسمونم سیاه میشه اگه از عشق برام نگی

همیشه و همیشه میخوام تو زندگیم باشی

 با همه ی سادگی هات رفیقم خستگیم باشی

قشنگترین مهربونی تو اون نگاه پاکته

 درد منو خوب میدونی ولی چشات چه ساکته

حرفی از عاشقی بزن تا بدونم تو با منی

 همدل و همدمم تویی قلب منو نمیشکنی

بیا تا با هم بمونیم دریای آبی باشیم

 تو شعله های عشقمون همیشه آفتابی باشیم

 

 

میون نغمه های هر ترانه منم تنها غریب بی ستاره

 اگه عشقت تو قلب من بشینه دلم میگه که دنیا موندگاره

پری قصه ها ی من تویی تو به جز عشقت غمی در دل ندارم

تو گفتی زندگی مثل یه خوابه بزار بارون خواب چم ببارم

تو خوابه تو خوابه تو خوابه به یاد تو همیشه توش بیداره

خزونه خزونه خزونه بزار پاییز چشمونم بباره

غرور کوه برفی تو خیالم بارونه کوه برفی تو نگاهم

 قلمو تو کتاب خاطراتم نوشتم تا همیشه چشم به راهم

 

 

کاش یه روز میشد منو تو با هم می موندیم 

 کاش یه روز میشد منو تو با هم می خوندیم

کاشکی شب بشه ماه بیادبیرون روز به سربشه تونگاه تومثل قلب من دربه دربشه  

عشق رویایی من

سرنوشت من با صدای تو با ستاره ها همسر بشه تو شب سیاه توی خونه ها

عشق روایی من

کوچه ای بشم زیر پای تو خونه ای بشم در هوای تو خنده ای بشم رو لبهای تو

 عشق رویایی من

یه نفر تنهای تنها میشینه توی خیالم          سفری به بی نهایت برده با خود پر و بالم

وقتی تو باشی کنارم غمی تو دنیا ندارم              اما با نبودن تو باغی زرد و بی بهارم

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 8 مهر1385  |
 happy berthday samira

سلام...

همه خوبین ایشالا...

بی مقدمه میرم سر اصل مطلب...

دارم از خوشحالی میترکم ... دارم منفجر میشم ... تو پوست خود نمیگنجم...

چرا؟؟؟

حالا بهتون وگوئم ...

فردا ... فردا... فردا ...

۵ مهر ماه تولد یه نفره اونم کی؟!!!

سمیرا جان من... عزیز دل من ...

آره فردا تولد عشق منه ...

فردا سالگرد بزرگداشت روزیه که خدا جون تو کتاب سر نوشت اسم یکیو کنار اسم من نوشت ...

بابا ملتو بی خیال ... 

سلام جونم تولدت مبارک عزیزم ...

بگو که فردا مال ماست فردا فقط باید شاد باشیم ...

فردا فقط باید بگیم : سمیرا سمیرا سمیرا سمیرا سمیرا

فردا یکی از بهترین روزای زندگیمه ...

چرا یکی از بهترین؟؟

 آخه هنوز بهترینش نیومده ...

میدونی بهترین روز زندگیم چه روزیه ؟

آره درست فهمیدی ...

روز وصال منو تو ...

زیباترین روز زندگیم روزیه که تو زیباترین حرفهایت رو به من بزنی 

و آنگه که بغض از سینه بگشاییم و عشق رو زمزمه کنیم

منو آرزو به دل نزار و اون روز رو از من نگیر چه شود

 ( بابا ای ول به خودم عجب قطعه ی ادیبانه ای)

میدونم اصلا ناراحت نمیشی که جشن میلادتو این قدر ساده و بی آلایش برگزار کردم ...

ولی منو ببخش قول میدم حتمآ جبران کنم ...

آخه این که اصلیه نیست ...

من فردا رو خیلی دوست دارم ... چون تورو دوست دارم

از صمیم قلب با یه دنیا عشق تولدتو بهت تبریک میگم ...

امیدوارم... نه مطمئنم زمانی میرسه که این جشن ها رو با هم و در کنار هم خیلی پررنگت و پرنورتر برگزار میکنیم ...هرچند تا تو هستی هیچ اثری از تاریکی در زندگیم یافت نمیشه ... 

باز هم تبریک به تو ...

باز هم شکر گزاری به درگاه خدا ...

باز هم من ...

باز هم تو ...

دوستت دارم تا ابدددددددد

یادت نره سمیرا جان ...

همه ی زندگی من فقط سهم دو تا چشم شماست

اون دو تا چشم شما هم سهم دل عاشق ماست

 

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه ...

هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد!!

تقدیم یه کسی که آفتاب مهرش درآستان قلبم همچنان پا برجاست

                                                                          و هرگز غروب نمیکند...

 

راستی امروز تولد یه عزیزه دگه ای هم هست ...

هر کی گفت کی؟؟؟؟

بله امروز ۲۶ سپتامبر تولدميشاييل بالاك عزيزه  

ببینید چه جالب من تو دنیا ۲ نفر رو خیلی دوست دارم که هر ۲ تاشون مثل خودم متولد مهر هستند ... البته بین ما ۳ نفر اونی که در ۵ مهر بدنیا اومده از همه عزیزتره ... only for samira

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در سه شنبه 4 مهر1385  |
 میشاییل بالاک
این پست رو به بالاک عزیز اختصاص دادم.البته اینو بگم که من با وجود علاقه ی زیاد به فوتبال، حاضر نیستم در وبلاگم چیزی راجع به این ورزش بنویسم . علاقه ی من به بالاک فقط جنبه ی ورزشی نداره من بالاک رو کلا دوستش دارم بخاطر همینم خوش کردم که واسه یه بار هم که شده یکم عقده ام رو خالی کنم و از میشاییل بنویسم

اگه در جمله بندی های این متن ایرادی دیدید شرمنده، آخه من زیاد ادبیاتم خوب نیست

مله

Michael Ballack

محل تولد:شهر گورلینزدر مرز لهستان

 سال تولد:۲۶ سپتامبر۱۹۷۶

ستاره ی بخت : لیبرا

 لقب:بالا

وزن:۸۰کیلو گرم

 قد:۱۸۹سانتی متر

 وضعیت تاهل:متاهل.همسر سیمونه و سه فرزند به نام های لویس-امیلیو-یوردی

میشایل بالاک یکی از بهترین بازیکنان تیم ملی المان. بالاک در سال 2002 با کمک بازیکنانی چون کاستر راملو، الیورنوویل، زی روبرتو،برند اشنایدر، لوسیو و کاپیتان نووتنی تیم لورکوزن را به نایب قهرمانی سه جام رساند. در این سال لورکوزن در هفته ی پایانی جام را به دورتموند واگذار کرد تا بالاتر از بایرن مونیخ نایب قهرمان بوندسلیگا شوند . در جام حذفی نیز در فینال مغلوب شالکه شدند. همچنین تیم لورکوزن با درخشش بالاک منچستریونایتد را از دور رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا کنار زد و به فینال راه یافت. در فینال با بد شانسی مقابل رئال مادرید با نتیجه ی 2 بر 1 شکست خوردند تاناکامی های  های بالاک و هم تیمیهایش تکمیل شود. در جام جهانی یعنی 1 ماه بعد میشاییل با گلزنی در دو بازی حساس مقابل امریکا و کره باعث شد تا تیم ملی کشورش به فینال راه پیدا کند. در دیدار مقابل کره بالاک که یک اخطار در بازی مقابل پاراگوئه داشت با کارت زرد داور مواجه شد و فینال رو از دست داد .در همین سال بالاک به عنوان بهترین هافبک جهان انتخاب شد. در پایان جام جهانی بالاک به عضویت یاران اوتمارهیتزفلد مربی بخت بایرن مونیخ در آمد. بالاک در اولین بازی با پیراهن این تیم در دیدار مقابل رئال مادرید که صدمین سال تاسیسش را جشن میگرفت از روی نقطه ی پنالتی گل زد و بایرن آن بازی را در ورزشگاه سانتیاگو برناوئو 2-1 به سود خود تمام کند. در همان سال بایرن در رقابت های لیگ قهرمانان اروپا در همان مرحله ی اول حذف شد. بالاک در چهار سال حضور در تیم بایرن موفق به کسب 3 عنوان قهرمانی در بوندسلیگا به سالهای 2003 - 2005 - 2006 ، دو قهرمانی در جام حذفی در سالهای 2005 - 2006 مربیگری ماگات شد. تا اینکه سر انجام بالاک پس از 4 سال حضور در بایرن مونیخ در فصل نقل و انتقالات اروپا با قراردی سه ساله با دستمزد هفته ای ۱۷۰۰۰۰ یورو  به خدمت یاران خوزه مورینیو درامد  این انتقال در حالی صورت گرفت که تیم هایی چون: رئال مادرید، منچستر یونایتد، بارسلونا و اینتر میلان به شدت برای جذب این بازیکن آلمانی تلاش میکردند. همچنین سروصدای زیادی در بین هواداران بایرن مونیخ به دنبال داشت و باعث خشم آنها شد.  در تیم ملی هنگامی که یورگن کلینزمن سر مربی جرمن ها شد بازوبند کاپیتانی را از الیور کاهن گرفت و به وی داد. بالاک در جام جهانی 2006 اولین بازی و آخرین بازی تیمش بترتیب مقابل تیمهای کاستاریکا و پرتغال را از دست داد. شماره 13 معروف جهان در طول زندگی فوتبالی خود با بد شانسی های زیادی مواجه شده. بالاک در تیم چلسی نیز در بازی هایی که انجام داده موفق ظاهر شده و نشان داده که از فرانک لمپارد برتر است. بالاک به پنالتی زن اول چلسی تبدیل شده و مرکز خط میانی این تیم لندنی را رهبری میکنه. از ویژگی های بالاک راست گو بودن جاه طلب وشوخ طبع بودن اوست که باعث شده در میان هم تیمیهای خود محبوب باشد. همچنین از دیگر خصوصیتهای اخلاقی وی مغرور بودن اوست که به نظر من رمز موفقیت یک فوتبالیست در غرورش است. تیم هایی که بالاک دران بازی کرده است عبارتند از: چمیناتزر، کایزرسلاترن،بایر لورکوزن، بایر مونیخ و چلسی که از صمیم قلب برای این بازیکن آرزوی موفقیت میکنم... .

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 25 شهریور1385  |
 محسن یگانه
http://i3.tinypic.com/4hndnht.jpg

آلبوم هایی از " محسن یگانه " بابا این محسن یگانه آخرشه من که خیلی قبولش دارم ... هر چی ترانه خونده قشنگه به نظرمن آهنگ زشت با صدای یگانه باشه قشنگ میشه...
 
www.Ahanghaa.com 
 
 
 
 

هنوز - سبک جدید

چی بگم

نفزین - سبک جدید

وقتی نیستی

کدوم شانس

وقتی رفتی

 

محسن یگانه

(گیرم بازم بیایی جدیدترین)

محسن یگانه

( زندونی جدید)

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 18 شهریور1385  |
 بعد از عمری آپ کردم

 

میدونم رنگ چشات چو رنگ اسمون قشنگه

میدونم نازو ادات مثل گلهای رنگ و رنگه

میدونم قدت مثل درخت سرو خیلی بلنده

 میدونی ناز و ادات دل منو از ریشه کنده

چرا بی وفا شدی و پیش من نموندی

 رفتی و با رفتنت دل منو سوزوندی

مگه من به تو به جز مهر و وفا چه کردم

 که چنین دل منو آتیش زدی سوزوندی

آخه بعد از غم تو سر به بیابون میزاره

 میدونی دل بگیره اشک مثل بارون میباره

 

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در شنبه 18 شهریور1385  |
 کی دلش میاد که تنهات بزاره سمیرا جان.؟؟؟؟؟؟؟

 

واسه من که عاشقم همین بسه هر چی عاشقه به عشقش برسه

..............                                                                                   .............

میگی عاشقم شدی ء خدا کنه  

            کی دلش میاد با تو بد تا کنه

                      بس که اون چشم های تو مهربونه   

                                         کی دلش میاد تورو برنجونه

کی دلش میاد که تنهات بزاره             

         کی می تونه بگه دوستت نداره

توی این شب های بارونی و خیس   

        کی می تونه بگه دلتنگه تو نیست

بس که چشم های تو پاک و روشنه      

             کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی      

      باز داری حرف های شیرین میزنی

باز منو به اوج رویا می بری           

              تو که از تموم دنیا بهتری

                          معنی عاشقی رو خوب میدونی

                                       میگی عاشقی روو حرفت می مونی

کی دلش میاد که تنهات بزاره                

     کی می تونه بگه دوستت نداره

توی این شب های بارونی و خیس  

         کی می تونه بگه دلتنگه تو نیست

بس که چشم های تو پاک و روشنه  

                 کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی 

           باز داری حرف های شیرین میزنی

میگی هرجا که بری باهات میام    

          میگم هر جور که باشی تورو میخوام

                          واسه من که عاشقم همین بسه 

                                       هر چی عاشقه به عشقش برسه

کی دلش میاد که تنهات بزاره      

               کی می تونه بگه دوستت نداره

توی این شب های بارونی و خیس  

         کی می تونه بگه دلتنگه تو نیست

بس که چشم های تو پاک و روشنه      

             کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی      

      باز داری حرف های شیرین میزنی

 

غم در دله من به قدر عالمه غم های عالم برای من کمه

رنگ غروبه دل افسرده ام غرق سکوت وجود مرده ام

وای از منو غم های من وای از دل تنهای من

ای آسمان ای آسمان ستاره ای در شام من نمانده

دست بلا آخر مرا در دامن دشت جنون نشانده

من که محبت از کسی ندیده ام

               من که همه خونه دل رنجیده ام

                          چون مرغکی غمگین و دور از آشیان

                                                سر در میان بال و پر کشیده ام

دیگر نمی یابد مرا روزی اگر بیاید    

      با یاد او از گور من گل های غم بر آید

غم در دله من به قدر عالمه غم های عالم برای من کمه

رنگ غروبه دل افسرده ام غرق سکوت وجود مرده ام

وای از منو غم های من وای از دل تنهای من

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در یکشنبه 15 مرداد1385  |
 از وقتی که عاشق شدم دنیا برام رنگ دیگه گرفته

این زندگی منه باور کن وقتی نیستی حال و روزم همینه

 

 

از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت

واسه بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت

اینجا اشک تو چشامو به کسی نشون ندادم

 اگه بشکن غرورم خم به ابروم نمیارم

وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه

وقتی نیستی هر چی اشک تو چشام

از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم

 کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست تنها یادگار از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش می زنه به این وجودم

کاش از اول نمی دونستی که من عاشق تو بودم

 

 

نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت

 به اون نگاه که عشقت و تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق منو تو

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

 

 

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه

گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه

هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم می شه

گفتی اگه با هم باشیم لحظه هامون حرو میشه

هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم می بینم

 حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو دلم شکست

 ساز من زانوی غم بغل گرفت رفت و کز کرد گوشه ی اتاق نشست

هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم می بینم

 حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

از وقتی رفتی هیچ کسی هم درد و هم رازم نشد

هیچ کسی حتی یه دفعه هم غصه ی سازم نشد

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در چهارشنبه 11 مرداد1385  |
 آخه دل من دل ساده ی من .....

سمیرا جان همیشه دوستت دارم عزیزم.......

 

 

ای دل تنها چیه که چشم انتظاری        باز یه لحظه یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد به خونم               باز یادت آتیش زد به آشیونم

باز بی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات هنوز حرمت خونه است

 پرنده ی دل من هنوز بی آشیونه است

بیا پر از امید هنوز این دل خسته

 هنوز به پای چشمات پای عشقت نشسته

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

    واسه من تنهایی درد ءدرد هیچ کسی نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم

 

 

کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم

 از این دنیای شیرین فقط سختی چشیدیم

کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم

 داریم پشت سر هم همش هی بد میاریم

ما خون جگر خوردیم و سوختیم و ساختیم

به جرم زنده بودن همه هستی رو باختیم

آخه از تو چه پنهون دلم دست خودم نیست

 دیگه این چشم همون چشمی که عاشقش شدم نیست

 

 

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

 آخر خط زندگیم این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

  وقتی با یک زخم زبون از اینو اون دلگیر میشم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

 تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

 آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی

 گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

 هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم

 با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم

نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت

 به اون نگاه که عشقت و تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق منو

 تو به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در چهارشنبه 11 مرداد1385  |
 بی وفایی در عشق بد ترین درد زندگیه

 

می میرم برات...نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات... بدون چشات

رفتی از برم... رفتی از برم نمی دونستی دلم دستت به ساز صدات... به ساز صدات

آرزوم اینه...آرزوم اینه که میدونستی می میرم برات...می میرم برات

عاشقم هنوز...عاشقم هنوز اگه خواستی بدونی و بسازی به ساز دلم... به ساز دلم

گفتی من میرم... گفتی من میرم تا فردا یار خشگلم... یار خشگلم

تو را راهی نیست تا فردا رها کن دلم... رها کن دلم... رها کن دلم

سفرت به خیر... سفرت به خیر اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور... تا یه شهر دور

اونا که رفتن بدون ما مرسه به یه دنیا دور... به یه دنیا دور

سفرت به خیر... سفرت به خیر تو اگر شکستی دلم می تونی دوباره بساز... دوباره بساز

از دل شکسته نا امید و خسته تو باز هم غروور... تو و باز غرور

نمی خوام بیای... نمیخوام میون تاریکی من تو قایم بشی... تو قایم بشی

نمی خوام ازت... نمی خوام ازت مثل شهر غصه زیر و رو بشی

یار خشگلم یار خشگلم می میرم برات

 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

فارق از هر چی خوشی یه پرنده خسته بود

عشقش و ازش گرفتن مهر غم بهش زدن

زیر بار زندگی پرش هم شکسته بود

اشک تو چشمش حلقه زد خم به ابروش نیاورد

حتی پر شکستشو به فراموشی سپرد

پر کشید دوباره باز تو این زمونه ی غریب

زمونه ای که حتی عشق برنامه ایست واسه فریب

 

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در سه شنبه 3 مرداد1385  |
 تقدیم به عشق رویایی

نگاه می کنم نمی بینم چشم مرا هوای تو پر کرده

گوش می کنم نمی شنوم گوش مرا صدای تو پر کرده

   ای چشم من بدون تو نا بینا                                       ای گوش من بدون تو ناشنوا

با من بمان همیشه بمان با من...با من بمان همیشه بمان با من 

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا

اگه اسمم همه جا هست روی لب ها تو کتاب ها

اگه رودم رود گنگم مثل برگم اگه پاک

اگه نوری به صلیبم اگه گنجی زیر خاک

واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم

اگه پاکم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قایق ء واسه قایق ااگه پارو

اگه عکس چهل ستونم اگه شهری بی حساب

واسه آنوش تیر آخر واسه جاده یه سوار

واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم

اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دستای تو برفم

اگه حرفای قشنگ هر کتابم برای اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سیلم پیشس تو قدر یه قطره اگه کوهم پیش تو قدر یه سوزن

اگه تنپوشس بلند قد رختم پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن

واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم

اگه تلخی مثل نفرین اگه تندی مثل رگبار

اگه زخمی زخم کهنه بغض یک در رو به دیوار

اگه جام شوکرانی تو عزیزی مثل آب

اگه ترسی اگه وحشت مثل مردن توی خاک

واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم

.....

 

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در جمعه 30 تیر1385  |
 

اگه کوهم واسه تو قدر یه سنگم پیش تو راضی به مرگم

جزیره

 

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم

 یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا

 یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

 زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد

 برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

 تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

 ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه

 اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

 اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

 رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

 من و دل اما نشستیم چشم به راحت لب دریا

 دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

 لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

 دل تنهاو غریبم داره این گوشه میمیره

 ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره

 میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

 اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم

بعد از تو چگونه زندگی کنم؟!!

پس از تو رنگ گلها هم فریب است

 پس از تو روزگارم بی فروغ است

که میگوید پس از تو زنده هستم؟

 دروغ است هر که میگوید دروغ است

 

چقدر سخته گل آرزوهات رو توی باغ دیگه ای ببینی و هزرا بار توی خودت بشکنی و زیر لب بگی:

گل من باغچه ی نو مبارک

 

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در جمعه 30 تیر1385  |
 تقدیم به کسی که نمیدونم چرا با من این رفتارو میکنه

تولد تک ستاره ی آسمان  ۵/۷/۱۳۶۷  تولد ماهی دریای بی کران  ۲۵/۷/۱۳۶۷    تولد ماه تابان  ۵/۷/۱۳۶۷  تولد سوسن و سنبل  ۲۵/۷/۱۳۶۷ تولد گل باغ زندگی ۲۵/۷/۱۳۶۷   تولد فرشته ی نجات زندگیم  ۵/۷/۱۳۶۷  تولد زندگی من  ۲۵/۷/۱۳۶۷  تولد زندگی عشق اول و آخرم  ۵/۷/۱۳۶۷

 

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قشصه ها هوس بود

 برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود

کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم

یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم

نوشته هر چه بود تموم شد

نوشتم عمر من حروم شد

نوشته رفته ای ز یادم

نوشتم شمع رو به بادم

نوشته در دلم هوس مرد

 نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات

 کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات

 لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم

 به این دل دیوونه راه گریزو ساده بستم

 

فراموشم مکن

اي نشسته در خيال من، فراموشم مکن

با فراموشي وتنهايي هم آغوشم مکن

زندگاني مي کنم چون شعله ، با خود سوختن زنده ام

با سوز و ساز خويش ، خاموشم مکن

مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مکن

چو صبا در جستجوي خود ، به هر سويم مکش

همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مکن

اي دوست اين دل درد آشنا را در شرار غم مشور

هر چي مي خواهي بکن ، اما فراموشم مکن ... !

هر چند میدونم میکنی ولی فراموشم مکن 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در جمعه 30 تیر1385  |
 تقدیم به عشق خودم

خواستم هدیه ای برایت بفرستم گل گفت: مرا بفرست تا با عطر خود او را شاد سازم...گفتم: او خودش گل است... خار گفت: مرا بفرست تا تا به چشم دشمنانش فرو روم... گفتم:او آنقدر مهربان است که دشمنی ندارد...بلبل گفت: مرا بفرست تا با آوازام او را شاد سازم ... گفتم: نه او خوش صداست... نا گهان صدای تاپ تاپ قلبم به گوشم رسیدو گفت: مرا بفرست تا همیشه دوستش بدارو و هرگز فراموشش نکنم......

ندانسته عاشق شدم،دانسته گريه کردم

ودانسته درون خود شکستم.

 نگاهم سراسر اشتياق بود،

 نگاهم حاکي از تپيدن قلبم بود،

 نگاهم لبا لب،نياز بود،

 نگاهم شِکوه از تنهايي بود،

نگاهش........... نگاهش خنده بود،

نگاهش شيطنت بود،

نگاهش بي مهري بود،

نگاهش شکستن قلبم بود،

 نگاهش ردِ نگاهم بود

 

 

میدونی چرا وقتی کسی که عاشقشی میمیره تو فقط و فقط گریه میکنی؟!؟!؟!چون فقط بهش عادت کردی ولی اگه واقعآ عاشقش باشی تو هم میمردی

 

|+| نوشته شده توسط مهرداد بالاک در جمعه 30 تیر1385  |
 
 
بالا

JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes example: